loading...

╦╦══♥♥SaeedLover♥♥══╦╦

عشق و عاشقی

درد و دل

سعیدمحمدی بازدید : 432 سه شنبه 20 ارديبهشت 1390 نظرات (9)
توازدردی که افتادست برجانم چه می دانی؟

دلم تنها تو را دارد ولی با اون نی مانی

تمام سعی تو کتمان عشقت بود درحالی

که ازچشمان مستت خوانده بودم رازپنهانی


می ترسم ازنبودنت

سعیدمحمدی بازدید : 422 دوشنبه 12 ارديبهشت 1390 نظرات (2)
می ترسم از نبودنت
و از بودنت بیشتر
نداشتن تو ویرانم می كند
و داشتنت متوقفم!
وقتی نیستی كسی را نمی خواهم
و وقتی هستی "تو را" می خواهم
رنگهایم بی تو سیاه است و در كنارت خاكستری ام
خداحافظی ات به جنونم می كشاند
و سلامت به پریشانی ام؟!
بی تو دلتنگم و با تو بی قرارم
بی تو خسته ام و با تو در فرار
در خیال من بمان
از كنار من برو
من خو گرفته ام به نبودنت

پرستش

سعیدمحمدی بازدید : 391 شنبه 3 ارديبهشت 1390 نظرات (0)

پرستش!
...ای دل! چنان بنال که آن ماه نازنین
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
با او بگو که مهر تو از دل نمیرود
هر چند بسته مرگ، کمر بر هلاک من
....
ای آسمان! به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه و بیابان گریختم
داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ریختم
ای روشنان عالم بالا، ستاره ها!
رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید
یا جان من زمن بستانید بیدرنگ
یا پا فرا نهید و خدا را خبر کنید


دعاكن

سعیدمحمدی بازدید : 333 چهارشنبه 11 اسفند 1389 نظرات (0)

روزي سپري شدبه اميدي كه شب آيد

شب آمدوديدم به دلم تاب وتب آمد

اي دوست دعاكن كه من بيچاره مبادا

درحسرت ديدارتوجانم لب آيد

وقتي كه بارون مي باره

سعیدمحمدی بازدید : 264 دوشنبه 4 بهمن 1389 نظرات (1)

توبارون كه رفتي شبم زيرورو شد

يه بغض شكسته رفيقم شد

توبارون كه رفتي دل باغچه پژمرد

تمام وجودم توآينه خط خورد

هنوز،وقتي بارون توكوچه مي باره

دلم غصه داره،دلم بي قراره

نه شب عاشقانست،نه روياقشنگه

دلم بي توخونه،دلم بي توتنگه

يه شب زيربارون كه چشمم به راهه

ميبينم كه كوچه پرنورماهه

توماهه مني كه توبارون رسيدي

اميد مني توشب نااميدي


نيازمن اين عشق توبود

سعیدمحمدی بازدید : 254 جمعه 1 بهمن 1389 نظرات (1)

داغيست دراين سينه آنچنان سوزان

همچون برگ ريزان پاييز،آخرين ديدار

اشكيست دراين ديده كه رنج ديده

برگذراين انتظاربي پايان

نيازمن اين عشق توبود

منوشكست قلبموربود

درديست ز تنهايي نبودن هم آوايي

بامن دراين وادي با من دراين وادي

نيازمن اين عشق توبود

منوشكست قلبموربود

ماه روي شب تارم ،خورشيدگذشته ي مارفت

يارمن زيباترين بانو

ازته دل دوستت دارم،دوستت دارم

 

سهم من ازعشق؟؟؟

سعیدمحمدی بازدید : 253 چهارشنبه 29 دي 1389 نظرات (0)

واي ازآن شب زنده داري تاسحر

واي ازآن عمري كه بااوشدبه سر

مست اوبودم ز،دنيا بي خبر

دم به دم اين عشق ميشدبيشتر

آمدي ودرخلوتم دم سازشد

گفته گوهابين ماآغازشد

گفتمش،گفتمش

درعشق پابرجاست دل

گرگشايي چشم دل زيباست دل

گرتو؛زورگ وان شوي درياست دل

بي توشام بي فرداست دل

دل ز عشق روي توويران شده

درپي عشق توسرگردان شده

گفت درعشقت وفادارم بدار

من تورابس دوست ميدارم بدان

شوق وصلت رابه سردارم بدان

چون تويي مخمور،خم مارم بدار

باتوشادي ميشودغم هاي من

باتوزيباميشود فرداي من

گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل ز جادوي رخت افزون شده

جزتوهريادي به دل مدفون شده

عالم اززيباييت افزون شده

برلبم بگذاشت لب يعني خموش

طعم بوسه ازسرم بردعقل وهوش

درسرم جزعشق اوسودانبود

همچون عشق ماهيچ گل زيبانبود

خوبي اوشهره ي افاق بود

درنجابت درنكوهي برتربود

روزگار،روزگار

روزگارامّاوفابامانداشت

طاغت خوشبختي مارانداشت

پيش پاي عشق ماسنگي گذاشت

بي گمان ازمرگ ماپروا نداشت

آخراين حق هجران بودوبس

حسرت رنج فراوان بودوبس

ياره ماراازجدايي غم نبود

درغمش مجنون عاشق كم نبود

بريرپيمان خودمحكم نبود

سهم من ازعشق جزماتم نبود

ترانه ي ماه من (.... اين رو خيلي دوست داشت به طوري كه وقتي ميشنيد گريش مي گرفت؟؟؟؟)

سعیدمحمدی بازدید : 260 یکشنبه 26 دي 1389 نظرات (1)

{#9}ماه من،غصه نخورزندگي جزرومد داره{#9}

 

دنيامون يه عالمه آدم خوب وبدداره

 

ماه من ،غصه نخورهمه كه دشمن نميشن

 

همه كه پرترك مثل توومن نميشن

 

ماه من ،غصه نخورمثل ماها فراوونه

 

خيلي كم پيداميشه يكي روحرفش بمونه{#97}

 

ماه من،غصه نخورگريه پناه آدم هاست

 

تر وتازه موندن گل، ماله اشك شبنم هاست

 

ماه من،غصه نخورزندگي بي غم نميشه

 

اوني كه غصه نداشته باشه آدم نميشه

 

ماه من،غصه نخورخيلي هاتنهان مثل تو

 

خيلي  هابازخم هاي زندگي آشنان مثل تو

 

ماه من،غصه نخور زندگي خوب وداره وزشت

 

خداروچه ديدي شايد فردامون باشه بهشت{#102}

 

(¨`'·.¸عشق پيرمرد¸.·'`¨)

سعیدمحمدی بازدید : 247 یکشنبه 26 دي 1389 نظرات (1)

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !
یكی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

ازدردعشق

سعیدمحمدی بازدید : 287 شنبه 25 دي 1389 نظرات (1)

من زآشنابيزارشدم

آواره كوه وصحراشدم

سوال پرسيدندامّابي جواب شدم

نگاه كن،كه چقدرآواره شدم

درباره ما
Profile Pic
♥سعید ♥ .برای هرچه بهتر شدن وبلاگ بنده رو راهنمایی کنین ╦╦══♥♥SaeedLover♥♥══╦╦
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 127
  • کل نظرات : 57
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 1
  • آی پی امروز : 0
  • آی پی دیروز : 3
  • بازدید امروز : 1
  • باردید دیروز : 4
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 66
  • بازدید ماه : 99
  • بازدید سال : 2,120
  • بازدید کلی : 42,941